خرید بک لینک
میگه حست اشتباهه اما نمیتونم اشتباه بودنش رو قبول کنم. از بهم خوردن روتین ادما حالم تغییر میکنه مثلا همین اخریاون روز سحر روانی با اون مکی عنتر عکس گذاشت کرمم گرفت کامنت دادم به من گفته بودن ایشون یه عوضیه باور نکردم تا بهم ثابت شد .صبح بلند شدم دیدم نوشته اون جنده ای که...کلا فحش کافدار و جنده عین سلام و علیکه براش اما حالمو بد کردار اون طرف خورد به چهارشنبه ! چهارشنبه هایی که طرف غیب میشه پنجشنبه که دیدمش حالم خوب نبود انقدر کلید کرد که چته و از هر طرف حرف زدم بازی رو انداخت تو زمین من که یجا نزدیک بود داد بزنم که بعد گفت باید صورتت رو میدیدی چقدر عصبانی بودی. بعدم که کلا می افته به التماسبهر حال این حال عن عوض نمیشه . میدونی یه مدته برام سواله واقعا دوست داشتن چطوریه؟ ادمایی که همو دوست دارن چطورن ؟ تو دوست داشتنا با چی خوبن؟ با چی کنار نمیان اونهمه حرف زد که مغز منو بخوره که باز همونجوری بشه که برا اون ول کردم رفتم ؟ خب چه اصراری بود؟ این اومدنالانم از رفتنه ناراحت نیستم از اینکه بد رفتم ناراحتم و گرنه اصل جریان درستهصوبی داشتم فکر میکردم وسط خستگیام میگم اصلا من چرا انقدر باید کار کنم و جوابم اینه کار میکنم که نفهمم چطوری داره میگذره این روزگار تخمیمیدونی چیه؟ حتی دارم به جدا شدن فکر میکنم نه برای اینکه اونور برام ریدنبلکه برای اینکه برای چی باید تحمل کرد؟ خب نتیجه همین الان اینه که برو دماوند

برچسب: نویسنده: باربد زمانی تاريخ: سه شنبه 24 بهمن 1402 ساعت: 13:05

گند ترین تعطیلی ها مختص منه ، برام توش ریدن

اون از دیشب که خاله اومد ظهرم که رضا اومد

هر دو بی خبر !! مگه میشه کسی بی خبر بیاد خونه ادم ؟ خب مرتیکه گاو بگو داری کسی رو میاری. من ادم هردمبیلی نیستم

اونم از شبنم یه بار میگه بریم یه بار میگه نریم هی پلن عوض میکنه و اخرشم مثل یه بار دیگه گفت ایشالا سری بعد

روزگار غریبه، تصمیم دارم فردا کلا برم دماوند خسته شدم واقعا

برچسب: نویسنده: باربد زمانی تاريخ: سه شنبه 24 بهمن 1402 ساعت: 13:05

کاش ما لال نبودیم ، کاش توی خانواده لال ها نبودم

برچسب: نویسنده: باربد زمانی تاريخ: سه شنبه 24 بهمن 1402 ساعت: 13:05

گفت احساس میکنم دارم مثل شمع آب میشم

برچسب: نویسنده: باربد زمانی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1402 ساعت: 12:04

ساعت ۱۰ قرارمون بود . خیابونا خلوت شدن ۹:۱۰ راه افتادم و ۹:۳۵ رسیدم قبل من رسیده بود قبل اینکه دور بزنم و طبق معمول جلوش پارک کنم بهش✌️ نشون دادم . راه افتادیم دم سوپر مارکت گفتم پاستیل بخرم گفت منم سیگار میخوام گفتم اوکی دوتاش رو میگیرم گفت مگه من مرده باشم تو سیگار بخری

برچسب: نویسنده: باربد زمانی تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1402 ساعت: 17:32

اخرین آفوگاتوی سال رو براتون خوردم و دارم به کارای خوب و بدم و سالی که گذشت فکر میکنم. طبق معمول من همونی ام که خودم میخوام و نه اونی که دیگران دوست دارن حالا بماند که تو این بودنمم گاهی از خودم ناراضی ام :)امسال کارای عجیب زیاد کردم . اما تو هر کدومش هر وقت به نتیجه رسیدم انجامش دادم . نپرسید چی که اصلا گفتنی نیست :)همچنان در سال جدید کلی کتاب رو نصفه گذاشتم و تموم نشد ! یه فیلم و فقط یک فیلم رو تا ته دیدم ( خیلی موفقیته هااا، شما نمیدونید)توی اطرافیانم هستند کسانی که عاشقانه دوستم دارن و هنوز نمیدونم چرا بین خودمون باشه گاهی به عقلشون در عین عاقل بودن شک میکنم .با کلی واژه اشنا شدم که برای هر کدوم مفهومی تو ذهنم هست و نیست . قشنگ ترینش زلال ! خریت زیاد کردم ، خریت به معنی واقعی کلمه!براتون چاق شدم و احتمال غریب به دور اصلا با این چاقی کنار نمیام و با بدنم به صلح نمیرسم میخوام یه لیست درست کنم از کارایی که قراره تو سال جدید انجام بدم و یاد دکترم می افتم که گفت تو اتوماتیک کارات پیش میره ( محترمانه منظورش اینه تو اهل برنامه ریختن و انجامش نیستی) قراره ذهنم رو منظم کنم ، قراره بهم یاد بده منم بالاخره درست میشم اما تو باور نکن:))

برچسب: نویسنده: باربد زمانی تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1402 ساعت: 17:32

با خودم درگیر بودم ، خیلی ! چشماشو میبینم ، میگم اگه یه درصد من امید باشم باید باشم . طول کشید تا به این برسم ، ذهنم گیج میزد اما الان مصممه . نمیترسه گنگ نیست واضحهدارم المان ها رو تعریف میکنم . تعریف کردن سخته از اون بدتر زمان میخوادگوشام خستگی شون رو با اون اژدها نشون میدن ، سیستم گوارش با کار نکردنش و اصغر که اصلا افتضاحخیلی حرف نزده ، خیلی کارا که نباید کرد گمم تو کارایی که باید کرد اما راه تو این بخش مشخصه بودنمن هستم من خیلی هستمچون تو خیلی قشنگی

برچسب: نویسنده: باربد زمانی تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1402 ساعت: 17:32

صفحه بندی